تاریخ بارها این حسرت را تکرار کرده است: «ای کاش وقتی در میان ما بود، او را بهتر میشناختیم.» این اعتراف دیرهنگام، محصول «حجاب معاصرت» است؛ حجابی که اجازه نمیدهد حقیقت انسانها در زمان حیاتشان آنگونه که باید دیده شود.
به گزارش مجله خبری تپور؛ «زمان بر امتحان من و تو میگردد تا ببینند که چون صدای “هل من ناصر” امام عشق برخیزد چه میکنیم…»شهید سید مرتضی آوینی با این عبارت، عاشورا را از یک واقعه تاریخی به یک حقیقت جاری در همه اعصار تبدیل میکند. از نگاه او، کربلا محدود به سال ۶۱ هجری نیست؛ هر زمان که حقیقت در برابر باطل قرار گیرد و انسان در برابر انتخابی سرنوشتساز بایستد، همان آزمون دوباره تکرار میشود.
آنجا که میگوید «هر آنکس در هر زمان و در هر جا به این صلا لبیک گوید کربلایی است»، در حقیقت از مسئولیت تاریخی انسان سخن میگوید؛ مسئولیتی که در بزنگاههای بزرگ، اهل را از اغیار جدا میکند.
اما چرا بسیاری از انسانها حقیقت را در زمان وقوع آن بهدرستی درک نمیکنند؟ پاسخ را باید در مفهومی جستوجو کرد که اندیشمندان از آن با عنوان «حجاب معاصرت» یاد میکنند. انسان معاصر، به دلیل قرار گرفتن در متن حوادث، بیش از آنکه حقیقت را ببیند، درگیر هیاهوی روایتها، تحلیلهای روزمره، ملاحظات سیاسی و قضاوتهای شتابزده میشود.
فاصله تاریخی، بسیاری از ابهامات را برطرف میکند، اما در متن حادثه، تشخیص حق از باطل همواره دشوارتر است. در کنار این واقعیت، نظریه «مارپیچ سکوت» نیز توضیح میدهد که چگونه فضای روانی و رسانهای میتواند افراد را به سکوت بکشاند.
هنگامی که افراد احساس کنند بیان باورهایشان با هزینه همراه است یا تصور کنند روایت غالب، نظر دیگری را برنمیتابد، ترجیح میدهند سکوت کنند.
این سکوت، بهتدریج خود را بازتولید میکند و این تصور را به وجود میآورد که تنها یک روایت معتبر وجود دارد؛ در حالی که واقعیت اجتماعی، بسیار پیچیدهتر از آن چیزی است که در ظاهر دیده میشود.تجربههای تاریخی نشان داده است که این مارپیچ همیشگی نیست.
گاهی یک رخداد بزرگ، یک فداکاری یا یک هزینه سنگین، جامعه را از رخوت خارج میکند. در چنین لحظاتی، بسیاری از سکوتها شکسته میشود، مرزبندیها آشکارتر و افکار عمومی با نگاهی متفاوت به وقایع مینگرد.
آنچه تا دیروز در حاشیه قرار داشت، به متن میآید و آنچه بدیهی تصور میشد، بار دیگر موضوع پرسش و ارزیابی قرار میگیرد.تاریخ انقلاب اسلامی نیز از این قاعده مستثنا نیست.
هرگاه جامعه با آزمونی بزرگ مواجه شده، لایههایی از واقعیت که پیشتر در سایه هیاهوها پنهان مانده بود، آشکار شده است.
در چنین بزنگاههایی، مردم نه صرفاً بر اساس تحلیلهای رسانهای، بلکه بر پایه تجربه زیسته و احساس مسئولیت تاریخی خود دست به انتخاب زدهاند.
این همان لحظهای است که مارپیچ سکوت فرو میریزد و جامعه، بار دیگر نسبت خود را با حقیقت بازتعریف میکند.
شاید مهمترین درس این تجربه آن باشد که حجاب معاصرت، بیماری یک دوره یا یک جامعه نیست؛ سنتی تکرارشونده در همه اعصار است. همانگونه که بسیاری از مردم زمان امیرالمؤمنین(ع)، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) نتوانستند حقیقت را آنگونه که باید درک کنند، در عصر سبد علی خامنهای نیز از این آفت مصون نیستند.
غبار روزمرگی، منازعات سیاسی، جنگ روایتها و محاسبات کوتاهمدت، گاه چنان بر چشمها مینشیند که حقیقت، تنها پس از عبور از بحران روشن میشود.
درست در همین آن، مسئولیت نخبگان، رسانهها و صاحبان اندیشه آن است که پیش از آنکه تاریخ درباره ما داوری کند، خود را از حجاب معاصرت برهانند و اجازه ندهند مارپیچ سکوت، جای حقیقت را بگیرد.
عاشورا به ما آموخت که تأخیر در شناخت حقیقت، هزینهای سنگین دارد و شهید آوینی یادآوری کرد که «هل من ناصر» هنوز در تاریخ طنینانداز است.
پرسش اصلی این نیست که این ندا چه زمانی بلند میشود؛ پرسش این است که آیا ما پیش از آنکه دیر شود، آن را خواهیم شنید؟ شاید پاسخ را باید در میان مردمی که امروز در مراسم تشییع رهبر انقلاب اسلامی میگفتند ای کاش…
انتهای خبر/۱۳۰۴
تمام حقوق برای مجله خبری تپور محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.