در شرایطی که معادلات میدانی دستخوش تغییرات جدی و بسیاری از برآوردهای پیشین را به چالش کشیده سؤال اصلی اینجاست که چرا در نقطهای که تصور میشود دست برتر شکل گرفته، مسیر مذاکره در دستور کار قرار میگیرد؟
پاسخ را باید در منطق تبدیل برتریهای میدانی به دستاوردهای پایدار جستوجو کرد؛ جایی که دیپلماسی نه نشانه عقبنشینی، بلکه ادامه همان تقابل در سطحی پیچیدهتر و تعیینکنندهتر است.
به گزارش مجله خبری تپور؛ ابراهیم افشاری؛ در روزهای اخیر، موضوع مذاکره به یکی از اصلیترین محورهای بحث در فضای سیاسی و رسانهای کشور تبدیل شده و این در حالی است که تحلیل این روند، بدون در نظر گرفتن تحولات میدانی و شرایط جدید منطقهای و بینالمللی، میتواند به برداشتهای ناقص یا حتی نادرست منجر شود.
آنچه امروز بیش از هر چیز اهمیت دارد، فهم دقیق نسبت میان «میدان» و «دیپلماسی» است.برخلاف برخی روایتها، طرح مذاکره در شرایط فعلی نه از سر ضعف، بلکه در امتداد تثبیت دستاوردهای میدانی قابل تحلیل است.
در واقع، هنگامی که یک بازیگر سیاسی در عرصه تقابل به برتری نسبی دست پیدا میکند، گام طبیعی بعدی، تبدیل این برتری به نتایج پایدار حقوقی و سیاسی است. این همان نقطهای است که دیپلماسی معنا پیدا میکند.
پیشتر هم بیان شد که از این منظر، شرایط کنونی نشان میدهد که طرف مقابل به بسیاری از اهداف اعلامی خود دست نیافته است. نه تغییر ساختاری در داخل ایران محقق شده، نه توانسته برنامههای راهبردی کشور را متوقف کند و نه در حوزه منطقهای به برتری تعیینکننده برسد.
در مقابل، هزینههای متعددی را نیز متحمل شده؛ از شکاف در روابط با متحدان گرفته تا تضعیف جایگاه رسانهای و افکار عمومی. در چنین شرایطی، گرایش به مذاکره از سوی طرف مقابل را میتوان ناشی از محدود شدن گزینههای مؤثر در میدان دانست.
زمانی که ابزارهای فشار کارایی خود را از دست میدهند و احتمال گسترش بحران افزایش مییابد، دیپلماسی بهعنوان راهی برای مدیریت وضعیت و جلوگیری از خروج کامل معادلات از کنترل مطرح میشود.
در داخل نیز این تصمیم، خارج از رقابتهای جناحی و در سطح کلان حاکمیت اتخاذ میشود. موضوع جنگ و صلح، بهطور طبیعی در حوزه تصمیمگیریهای راهبردی قرار دارد و نمیتوان آن را به سطوح پایینتر یا منازعات سیاسی روزمره تقلیل داد.
از همین رو، تحلیل این روند در قالب دوگانههای رایج سیاسی، تصویر دقیقی ارائه نمیدهد.نکته مهم دیگر، درک جایگاه مذاکره در فرآیند تقابل است و این یعنی جنگ فقط جنگ نظامی نیست و در ادامه جنگ نیز باید اقدام تثبیت دستاوردها رقم بخورد.
مذاکره نه نقطه مقابل جنگ، بلکه یکی از مراحل (مانند جنگ شناختی پیش، حین و پس از جنگ رمضان نیز در جریان) است. این نکته را هم باید درنظر داشت که هیچ تقابلی بهصورت دائمی در سطح نظامی باقی نمیماند و در نهایت، به میز مذاکره منتقل میشود اما تفاوت اصلی در این است که کدام طرف با دست برتر وارد این مرحله خواهد شد.
در میان برخی نگرانیها، این پرسش نیز مطرح میشود که سرنوشت مطالبه «انتقام خون شهدا و رهبران مقاومت» چه خواهد شد.
در پاسخ باید توجه داشت که چنین مفهومی در چارچوب یک تقابل راهبردی و بلندمدت تعریف میشود، نه در قالب یک اقدام مقطعی و احساسی.اساساً تقابل با دشمن، محدود به یک پاسخ فوری یا یک هدف کوتاهمدت نیست، بلکه مجموعهای از اقدامات پیوسته در حوزههای مختلف (از میدان تا دیپلماسی)را در بر میگیرد و الا هیچ شکلی از انتقام تقاص خون رهبر شهیدمان نیست.
از این منظر، پیگیری این مطالبه نیز در امتداد همان مسیر کلان تعریف میشود؛ مسیری که هدف آن، تضعیف مستمر طرف مقابل و پیشبرد اهداف راهبردی در طول زمان، نه صرفاً یک واکنش آنی که لزوماً به تقویت موقعیت کلی منجر نشود.
تجربههای گذشته، هرچند با نتایج محدود همراه بوده، اما شرایط کنونی تفاوتهای قابلتوجهی دارد. به نظر میرسد بخشی از خطاهای محاسباتی طرف مقابل، بهویژه در ارزیابی توانمندیهای نظامی و میزان پشتوانه اجتماعی، اصلاح شده و همین تغییر درک، میتواند بر کیفیت و چارچوب مذاکرات تأثیرگذار باشد.البته حتی در صورت عدم دستیابی به توافق کامل، این مسیر خالی از دستاورد نخواهد بود.
در سناریویی که مذاکرات به نتیجه نرسد، تغییر در فضای بینالمللی و کاهش اثرگذاری ابزارهای تهدید، خود میتواند یک مزیت راهبردی محسوب شود.
در این میان برای مثال، نگرانیهایی نیز درباره عملکرد تیم مذاکرهکننده مطرح میشود. این نگرانیها، اگرچه قابل درک است، اما باید توجه داشت که تصمیمگیری نهایی در چنین موضوعاتی، در سطوح بالاتر انجام میشود و فرآیندها بهگونهای طراحی شدهاند که از انحرافات احتمالی جلوگیری شود.
در سطح منطقهای نیز، باتوجه به خباثتهای بیپایان رژیم اسرائیل، تحولات بهگونهای پیش میرود که مدیریت همزمان میدان و دیپلماسی را ضروری میسازد.
در برخی مقاطع، اولویت با تثبیت دستاوردهای سیاسی و ایجاد اجماع بینالمللی است و در صورت لزوم، گزینههای دیگر نیز در مراحل بعدی قابل بررسی خواهد بود.باید توجه داشت که این تقابل، یک فرآیند کوتاهمدت و مقطعی نیست.
اهداف کلان در چنین منازعاتی، بهصورت تدریجی و در طول زمان محقق میشوند. آنچه اهمیت دارد، حفظ انسجام داخلی، تقویت روایت مؤثر و تداوم حضور فعال در عرصههای مختلف است.افکار عمومی نیز در این میان نقشی تعیینکننده دارد. تبیین درست تحولات، پرهیز از دوقطبیسازیهای مخرب و تلاش برای افزایش آگاهی، میتواند به کاهش سوءتفاهمها و تقویت همبستگی اجتماعی کمک کند.
بسیاری از اختلافنظرها، نه از سر تقابل، بلکه ناشی از ابهام و کمبود اطلاعات است؛ مسألهای که با اطلاعرسانی دقیق و مسئولانه قابل مدیریت خواهد بود.
مذاکره در شرایط کنونی را باید بخشی از یک راهبرد کلان دانست؛ راهبردی که هدف آن، تبدیل دستاوردهای میدانی به نتایج پایدار و قابل اتکا در عرصه سیاسی و حقوقی است؛ اما قطعاً تصمیمگیران و مهمتر از آن فرماندهان میدان با تجارب ارزنده نهایت امادگی خود را تا تثبیت دستاوردهای اولیه جنگ حفظ خواهند کرد.
انتهای خبر/۱۳۰۴
تمام حقوق برای مجله خبری تپور محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.