بسیاری از مخاطبان میدانند برخی شبکههای فارسیزبان نفرت میکارند، امید میکشند و حتی همسو با پروژههای امنیتی خارجی عمل میکنند؛ با این حال هر روز اخبارشان را دنبال میکنند و این تناقض نه از ناآگاهی، بلکه از جایی عمیقتر میآید؛ جایی که رسانه بهجای اقناع ذهن، مستقیماً سیستم عصبی و هیجان مخاطب را هدف میگیرد.
مجله خبری تپور ـ ابراهیم افشاری: یکی از پرسشهای جدی این روزها این است که چرا بخش قابلتوجهی از مخاطبان، با وجود آگاهی نسبت به جهتگیریهای مخرب برخی شبکههای تلویزیونی فارسیزبان (شبکههایی که آشکارا بر نفرت، نفاق، ناامیدی و تخریب روانی جامعه سرمایهگذاری میکنند و حتی برای بسیاری روشن است که همسو با منافع امنیتی اسرائیل و موساد عمل میکنند) همچنان پیگیر اخبار و روایتهای آنها هستند؟
اگر پاسخ این پرسش را صرفاً در ناآگاهی یا فریبخوردگی مخاطب جستوجو کنیم، مسئله را سادهسازی کردهایم. واقعیت این است که این پدیده بیش از آنکه سیاسی باشد، شناختی و عصبی است.
مغز انسان نه برای کشف حقیقت طراحی بلکه برای تشخیص تهدید طراحی شده است. اخبار منفی، تصویر فروپاشی، روایت بحران و القای خطر، مستقیماً سامانه هشدار مغز را فعال میکنند. وقتی آمیگدالا فعال میشود، مغز فرمان میدهد: «باید بدانی چه اتفاق بدی در راه است.» حتی اگر بخش منطقی ذهن بداند این محتوا حال روانیاش را تخریب میکند، سیستم هیجانی زودتر و قویتر عمل میکند.
این رسانهها به سردمداری اینترنشنال آگاهی تولید نکرده بلکه خشم تولید میکنند. خشم یکی از هیجانهایی است که همزمان احساس معنا، جهت و زندهبودن میدهد. مخاطب تصور میکند در حال پیگیری خبر است، در حالی که عملاً وارد چرخهای از تخلیه هیجانی میشود؛ چرخهای که دوپامین آزاد میکند و وابستگی میآورد. درست شبیه اعتیاد، با این تفاوت که ماده مصرفی، «روایت بحران» است.
از سوی دیگر، این شبکهها بهطور سیستماتیک از الگوی «پاداش متناوب» استفاده میکنند: انبوهی از خبرهای سیاه و ناامیدکننده و گاهی یک افشاگری یا امید کاذب. این نامنظمی در پاداش، یکی از قویترین سازوکارهای وابستگی عصبی را ایجاد میکند. مغز یاد میگیرد که قطع ارتباط ممکن است به از دست دادن «خبر مهم بعدی» منجر شود.
پیگیری مداوم این اخبار، توهم خطرناکی به نام توهم کنترل هم ایجاد میکند. مخاطب احساس میکند اگر بداند چه میشود، کمتر غافلگیر میشود. اما در عمل، اطلاعات بیشتر به کنش بیشتر و به اضطراب بیشتر منجر میشود که حاصل، نوعی دانایی فلجکننده است.
در این میان، باید به متغیر مهم دیگری نیز توجه کرد. تصویر برای مغز انسان از هر استدلالی قانعکنندهتر است. مغز آنچه را میبیند، پیش از آنکه تحلیل کند، باور میکند. در چنین شرایطی، رسانههای بحرانمحور با انتخاب، تقطیع و چارچوببندی تصاویر، میتوانند روایتهایی (حقایق نه واقعیت) بسازند که از منظر احساسی کاملاً واقعیاند، اما از نظر شناختی و ذهنی تحریفشدهاند.
نکته مهم دیگر، همذاتپنداری بهعنوان یکی از ارزشهای خبری حوزه اخبار شناختی است. مغز انسان بهطور طبیعی به روایتهایی واکنش شدیدتری نشان میدهد که امکان همذاتپنداری ایجاد میکنند.
نمایش چهرهها، صداها، روایتهای فردی و داستانهای شخصی، شبکههای عصبی آینهای را فعال میکند و مرز میان «تماشاگر» و «سوژه خبر» را از بین میبرد.
در این وضعیت، مخاطب صرفاً خبر را دریافت نمیکند، بلکه آن را تجربه میکند. همین تجربه هیجانی، قدرت قضاوت انتقادی را کاهش میدهد و احتمال پذیرش روایت، حتی روایتهای جهتدار و ساختگی، را افزایش میدهد. بسیاری از مخاطبان نه به دلیل اقناع منطقی، بلکه تحت تأثیر همین همذاتپنداری شناختی، در چرخه مصرف این رسانهها باقی میمانند.
برای بخشی از مخاطبان، مسئله حتی عمیقتر میشود و این رسانهها به ابزار شکلدهی هویت منفی تبدیل شدهاند؛ هویتی که فرد خود را نه بر اساس آنچه هست، بلکه بر اساس آنچه از آن متنفر است تعریف میکند. در این وضعیت، حتی افشای دروغ، وابستگی سیاسی یا جهتگیری امنیتی رسانه، الزاماً به قطع مصرف منجر نمیشود. ترک این رسانهها به معنای فروپاشی بخشی از هویت روانی فرد است.
نباید از نقش رابطه شبهاجتماعی نیز غافل شد. لحن آشنا، چهرههای ثابت، روایتهای تکرارشونده و زبان احساسی، پیوندی عاطفی میان مخاطب و رسانه ایجاد میکند. مخاطب نه با یک شبکه، بلکه با «راوی آشنا» مواجه است.
خطرناکترین کارکرد این رسانهها، القای مداوم درماندگی آموختهشده است یعنی همهچیز خراب است، هیچ کاری نمیشود کرد، آینده تاریک است. اما تناقض ماجرا اینجاست که مخاطب به همان منبعی وابسته میشود که این پیام را تولید میکند؛ چون تنها مرجعی است که هر روز وضعیت را روایت میکند.
پیگیری آگاهانه یک رسانه مخرب، الزاماً نشانه ناآگاهی مخاطب نیست؛ نشانه مهندسی دقیق هیجان، تهدید و هویت است. این رسانهها حقیقت را منتقل نمیکنند؛ سیستم عصبی مخاطب را اشغال میکنند و مغزی که در وضعیت تهدید و برانگیختگی دائمی قرار گرفته، حتی وقتی میفهمد فریب میخورد، ترک کردن را خطرناکتر از ماندن میبیند.
انتهای خبر/۱۳۰۱
تمام حقوق برای مجله خبری تپور محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.