وقتی سکوت ظاهراً انتخابی به نظر میرسد، واقعیت این است که ذهن و رفتار ما پیش از هر سرکوبی تحت فشار قرار گرفته و این همان نقطهای است که به آن «یک گام پیش از مارپیچ سکوت» میگویند، جایی که گفتوگوها هیجانی و واکنشها پرهزینه میشوند.
به گزارش مجله خبری تپور؛ ابراهیم افشاری؛ در سال ۲۰۲۳، ناتو بهطور رسمی در اسناد و مقالات تحلیلی خود، از جمله در NATO Review با عنوان «مقابله با جنگ شناختی: آگاهی و تابآوری»، از مفهومی سخن گفته که نشان میدهد منازعات امروز بیش از آنکه در میدانهای فیزیکی جریان داشته باشند، در سطح ذهن، ادراک و واکنش اجتماعی شکل میگیرند.
در این چارچوب که با عنوان «جنگ شناختی» شناخته میشود، تأکید میکند که کنترل افکار عمومی الزاماً از مسیر اقناع مستقیم نمیگذرد، بلکه اغلب از راه مهندسی محیط واکنش صورت میگیرد. بهعبارت دیگر، آنچه هدف قرار میگیرد نه فقط «پیام»، بلکه واکنشی است که جامعه به پیام نشان میدهد. هدف اصلی الزاماً تغییر نظر مردم نیست، بلکه تنظیم این است که چه کسی حق واکنش دارد، چگونه واکنش میدهد و با چه هزینهای.
یکی از محورهای کلیدی این ادبیات، استفاده از «گواهی اجتماعی» است یعنی بهرهگیری از تمایل انسان به همراستا شدن با آنچه غالب یا اکثریت به نظر میرسد. در فضای شبکههای اجتماعی، این اکثریت اغلب واقعی نیست، بلکه از طریق الگوریتمها، تکرار پیام، برجستهسازی گزینشی و تولید واکنشهای هماهنگ ساخته میشود و مخاطب نه با استدلال، بلکه با «فضای واکنش» مواجه است.
در این فضا، بهمحض اینکه فردی (بهویژه اگر دارای سرمایه تحلیلی، حرفهای یا اجتماعی باشد) واکنشی مثبت یا منفی یا حتی پرسشگرایانه نسبت به یک موضوع مسلط نشان دهد، شبکهای از حسابهای هماهنگ، کاربران هیجانی یا آنچه در ادبیات غیررسمی میتوان «زامبیهای فضایی مجازی» نامید، فعال و با بمباران کامنت، واکنش منفی، تمسخر، برچسبزنی و حمله شخصی به استقبال آن میروند که این کار نه لزوماً برای تغییر نظر آن فرد، بلکه برای نمایش هزینهی واکنشداشتن انجام میشود؛ فضایی که به او میگوید کدام موضع امن است و کدام پرهزینه.
همزمان، از طریق سلبریتیسازی و نمادسازی، الگوهای رفتاری مطلوب برجسته میشوند یعنی کسانی که یا کاملاً همصدا هستند، یا صرفاً بازنشرکننده احساسات غالباند، دیده شده و پاداش میگیرند.در مقابل، صداهای تحلیلی، محتاط یا چندلایه، یا نادیده گرفته میشوند یا زیر فشار روانی و اجتماعی قرار میگیرند. به این ترتیب، فضای مجازی به محیطی واکنشی و هیجانی بدل میشود که در آن، قدرت تحلیل بهتدریج از مخاطب گرفته میشود.
این مرحله، هنوز مارپیچ سکوت نیست؛ بلکه آمادهسازی زمین مارپیچ سکوت است. در این وضعیت، پیام اصلی به جامعه این نیست که «حق با کیست»، بلکه این است که «اگر واکنش نشان بدهی، وارد میدان تنبیه جمعی میشوی.» درواقع مسئله این نیست که چه میگویی، مسئله این است که گفتن، دردسر دارد.در نتیجه، بسیاری از افراد، بهویژه نخبگان فکری، رسانهای یا دانشگاهی، پیش از آنکه حذف شوند، عقب مینشینند. سکوت آنها نه از سر بینظری، بلکه از سر محاسبه است.
این سکوت نخبگانی خود به یک سیگنال اجتماعی تبدیل میشود و جامعه میبیند وقتی کسانی که توان تحلیل دارند، ترجیح میدهند پیش از آنکه حذف شوند واکنش نشان ندهند طبیعتاً احساس ناامنی تعمیم داده شده و مخاطبان عادی را نیز به احتیاط، خودسانسوری و نهایتاً سکوت سوق میدهد و این دقیقاً همان نقطهای است که جامعه یک گام پیش از مارپیچ سکوت قرار میگیرد.
در بستر اعتراضات اخیر کشور، این الگو بهروشنی قابل مشاهده است. فضای هیجانی شبکههای اجتماعی، با شدت واکنشها و سرعت قضاوتها، مجالی برای مکث، تردید یا تحلیل باقی نمیگذارد. هر واکنش سنجیدهای بهسرعت یا بهعنوان «همراهی ناکافی» تفسیر میشود یا بهعنوان «انحراف از روایت مسلط یا خروج از اجماع» که نتیجه این فرآیند، نه گفتوگوی اجتماعی، بلکه رقابت در نمایش هیجان است.
در این مرحله، جامعه هنوز حرف میزند، اما واکنشها انتخابی و قالببندیشده و اغلب هیجانیاند. با اینکه اظهار نظر ممنوع نیست، اما واکنش کردن هزینه گزافی دارد. درواقع هزینهها عمومی و نمایشیاند و سکوت تدریجی به یک انتخاب عقلانی تبدیل میشود و حتی ظاهر جامعه ممکن است همصدا به نظر برسد، اما این همصدایی نتیجه فرسایش امکان واکنش است، نه اجماع واقعی و نتیجتاً سکوت نهایی پایان طبیعی این روند است.
باید بدانیم که سکوت، در جنگ شناختی یک وضعیت خنثی نیست؛ بلکه یک وضعیت قابل بهرهبرداری است و خطر اصلی دقیقاً همینجاست؛ جامعهای که بدون سانسور رسمی، بدون اجبار مستقیم، خودش را تنظیم و محدود میکند و این همان نقطهای است که جنگ شناختی، پیش از آنکه دیده شود، به نتیجه نزدیک شده و در چنین فضایی برای جلوگیری از افتادن جامعه در مارپیچ سکوت، هم نخبگان و هم عموم مردم نقش متقابلی دارند.
نخبگان فکری و رسانهای باید بهجای سکوت کامل یا همراهی هیجانی، با واکنشهای سنجیده، محدود و مستمر، هزینه گفتن را قابلتحمل کنند و اجازه ندهند فضای واکنش انحصاری شود. در مقابل، عموم مردم باید بدانند که اجماع پرسروصدا الزاماً اکثریت واقعی نیست و از مشارکت در بمباران هیجانی، برچسبزنی و تنبیه اجتماعی پرهیز کنند.
بازسازی فضای عمومی فقط با تحمل اختلاف، گفتوگوی عقلانی و مسئولیتپذیری جمعی ممکن است؛ وگرنه سکوتی که امروز انتخابی به نظر میرسد، فردا به ضعف ساختاری جامعه تبدیل خواهد شد.
انتهای خبر/۱۳۰۴
تمام حقوق برای مجله خبری تپور محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.